الشيخ حسين المظاهري

136

جهاد با نفس (فارسى)

خدمت به اسلام هم كه در مسجد سيد مىشود در هيچ مسجدى نمىشود . ايشان از كجا بدين درجه رسيد ؟ خودشان فرمودند كه يك سگ مرا به اين جا و مقام رساند . فرمودند : من در نجف طلبه بودم و چند روزى بود كه از ايران براى من پول نيامده بود ، كمى صبر كردم چون نخواستم به كسى بگويم - اين عفت نفس هم چيز مهمى است - اما يك وقت شبهه وجوب براى من پيش آمد ، از رفيقم مقدارى پول قرض كردم . پول را شب قرض كردم و تصميم گرفتم مقدارى نان و كله بخورم ، لذا صبح نان و كله‌اى خريدارى كردم و هنگامى كه به منزل برمىگشتم ، ديدم كه سگى در جوى آب افتاده ( هواى صبح نجف هم بعضى اوقات سرد است ) و خيلى گرسنه است ، سه بچه هم دارد كه به پستان سگ افتاده‌اند در حالى كه پستانش شيرى نداشت ؛ دلم براى آن سگ سوخت ، با خود گفتم ما كه گرسنگى خورديم ، صبح هم گرسنگى مىخوريم . ايثار و از خودگذشتگى كرد . مىگويد : ناهار را در آبگوشت ترديد كردم و آن را جلوى سگ گذاشتم . سگ آن را خورد ، بعد هم بلند شدم و ظرف را تعفير كردم - كه يكى از دستورات مهم اسلامى اين است كه اگر سگى در ظرفى آب يا غذا خورده باشد ، اول بايد آن را با خاك خشك خوب خاك مالى كرد ، بعد شست تا پاك شود و الا اگر آن را با خاك خشك خالى مالى نكنند ، اگر هزار مرتبه در اقيانوسها بشويند يا يك سال در اقيانوس بيفتد پاك نمىشود ، به اين عم